محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
5153
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گفت : « آرى . » گفت : « سوى كيان مبعوث شده اى ؟ » گفت : « مگر گذاشتيد به نزد كسانى كه سويشان مبعوث شدهام بروم . ( 177 صبحگاهان مرا فرستادند و شبانگاه گرفتيد و به زندانم كرديد . » گويد : مهدى از گفتهء وى بخنديد و آزادش كرد . ربيع گويد : مهدى را ديدم كه در شبى مهتاب در اطاق جلو خانهء خويش نماز مىكرد نمىدانم آيا او نكوتر بود ؟ يا اطاق جلو ؟ يا ماه ؟ يا جامه هاى وى ؟ گويد : اين آيه را بخواند : « * ( فَهَلْ عَسَيْتُمْ إِنْ تَوَلَّيْتُمْ أَنْ تُفْسِدُوا في الأَرْضِ وَتُقَطِّعُوا أَرْحامَكُمْ 47 : 22 ) * . » [ 1 ] يعنى : توانيد بود كه اگر روى بگردانيد در زمين تباهى كنيد و روابط خويشاونديتان را ببريد ؟ گويد : وقتى نماز خويش را به سر برد به من نگريست و گفت : « ربيع ! » گفتم : « اى امير مؤمنان آمادهء فرمانم . » گفت : « موسى را پيش من بيار . » و به نماز برخاست . گويد : گفتم : « كدام موسى ؟ موسى پسرش ؟ يا موسى بن جعفر ؟ كه در آن وقت به نزد وى محبوس بود ؟ » گويد : بنا كردم بينديشم . گويد : عاقبت گفتم : « بجز موسى بن جعفر كسى نيست . » گويد : پس او را حاضر كردم . گويد : نماز خويش را ببريد و گفت : « اى موسى من آيه را خواندم كه : فهل عسيتم تا آخر و بيم دارم كه رعايت خويشاوندى ترا نكرده باشم ، به من اطمينان بده كه بر ضد من قيام نمىكنى . »
--> [ 1 ] سوره محمد ( 47 ) آيه 21 .